تبلیغات
تاریخ ایران زمین - آئین هخامنشیان
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاك بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاك ایران را تشكیل دهد(كوروش بزرگ)

آئین هخامنشیان

جمعه 1390/08/6 17:28

نویسنده : داریوش بزرگ هخامنشی

آئین هخامنشیان با توجه به روایات مورخان یونانی و سنگ‌نبشته‌های باقی مانده از زمان هخامنشیان هم از نظر باورها و عقاید و هم از نظر مراسم با آئین کهن ایرانی مطابقت دارد، آئینی که در ضمن پرستش اهورامزدا، ایزدان متعدد و نیروهای طبیعت نیز پرستش می‌شدند. این آیین به باورهای ودایی بیشتر از آیین زرتشت نزدیک است.[۱]

پیشینه

خاورشناسان و دانشمندان امروزی عقیده دارند که در ادوار ماقبل تاریخ نیاکان اقوام آریائی قبل از انشعاب به قسمت‌های مختلف زمین باهم در آسیای مرکزی می‌زیسته و بیک زبان سخن می‌گفته‌اند و زبان مزبور کهن‌تر و ساده‌تر از زبان سانسکریت بوده و این زبان مادر همهٔ زبان‌های آریائی آسیا و اروپا به شمار می‌آید. به علاوه همهٔ اقوام آریائی به یک دین و یک روش پرستش عقیده داشتند.

بعدها یک شعبه از آریائی‌ها به سوی شمال غرب روانه شده و به پنج قسمت مختلف اروپا کوچ نمودند. شاخهٔ دیگر در جنوب آسیا در سرزمین میان رود سند و فرات مستقر شدند و به نام هندوایرانی خوانده می‌شوند. تدریجاً جدایی در شاخه هندوایرانی بیشتر شد و بالاخره هندوها بنام مردم هندوآریایی در شمال غربی هند مستقر شدند و آریائی‌هایی که در ایران اقامت گزیده و با مردم بومی در آمیختند، ایرانی خوانده شدند.

آریائی‌ها قوای طبیعت مثل خورشید، ماه، ستارگان، آتش، خاک، و آب را می‌پرستیدند. آنها خدایانی که مظاهر نیروی طبیعت به شمار می‌رفتند دئوا می‌خواندند. در میان این خدایان، برتر از همه ایندرا بود که اژدهاکش و پروردگار رعد‌و‌برق و جنگ بود. در کنار دئواها، اسوراها قرار داشتند که مهمترین اسوراها، ورونا و میترا نام داشتند. معادل ایرانی این دو خدا اهورا و مهر است. ورونا مظهر آسمان شب و مهر رب‌النوع آسمان روز بود چنانکه ورونا را با ماه و مهر را با آفتاب برابر شمرده‌اند. این دو پروردگار در دورهٔ هند و ایرانی کمال رابطه را با یکدیگر داشته‌اند.[۲] معتقدات و عقاید دینی هندوها در ریگ ودا، جمع‌آوری شده‌است. پس از جدائی ایرانیان از هندوها، ایرانیان ارواح نیکوی ودای هندوها یعنی دئوا را دیوا یا دیو یعنی ارواح پلید دانستند و از این زمان با هندوها اختلاف عقیده پیدا کردند.[۳]

دین هخامنشیان 

زمینهٔ بنیادین دین هخامنشیان، آئین کهن آریایی است. اما در دین آنها نو آفرینی در آئین کهن دیده می‌شود و دین آنان چیزی نو در تاریخ دین ایرانی و آریائی است. این سومین سازمان دینی بزرگ در کنار دین میترا و دین مغان مادی قبل از گسترش دین زرتشت است، روح این دین بیش از همه به دین میترا نزدیک بود. از خصوصیات آن اینست که هیچ روح پیغمبرانه‌ای به هر گونه که مفهوم پیغمبر را تصور کنیم، تأثیر خود را در این دین بجای نگذاشته‌است. این دین یک دین سیاسی است که از سوی شاهان بزرگ و برای شاهان بزرگ آفریده شده‌است. مفهوم‌های بنیادین این دین بدین صورت باز شناخته می‌شوند که اهورامزدا خدای آسمانی بر همه چیز توانا و دانا و آفرینندهٔ آسمان و زمین به صورت خداوند یگانه و برتر از همهٔ خدایان دیگر قرار گرفته‌است. شاهنشاه نمایندهٔ پیدای اهورامزدا در روی زمین است. این دین دارای پیشگوی و غیبگوی و سحر و جادوی ویژهٔ خود بود اما از نظر ورزش‌های مربوط به حالت خلسه بدون تردید جای چندانی نداشت. تحریکات غیرعادی و پرواز روان که انسان چندان با رغبت دست از آنها نمی کشد، در یک هستی ساده جستجو می‌شد.[۴]

مزداپرستی غیر زرتشتی 

روزگاران درازی پیش از پیدایش زرتشت ایرانیان عقاید مذهبی مشخصی داشته و اهورامزدا را به عنوان خدای بزرگ ستایش می‌نمودند.[۵] وابستگی میان اهورامزدا و آیین زرتشت آنچنان نزدیک است که بسیاری چنان می‌پندارند که پرستش این خدا از دین زرتشت سرچشمه گرفته‌است ولی دلایل بسیاری در دسترس است که نشان می‌دهد اهورامزدا ایزدی بسیار کهن است و زرتشت در دین‌آوری خود از این نام برای نامیدن خدای یگانه استفاده کرده‌است. لازم به یادآوری نیست که گاه اتفاق می‌افتد که آیینی نو، نام‌های کهن را مفهوم تازه می‌بخشد. نام مجرد مزدامزدیسنا به عهدهٔ این ایزد محول شده‌است نیز از طریق نوآوری زرتشتی نیست. صفت مزدیسنه (مزداپرست) که در پاپیروس‌های آرامی زمان هخامنشی آمده دلیلی بر زرتشتی بودن هخامنشیان نمی‌تواند باشد چنانکه ذکر نام اهورامزدا در سنگ نبشته‌ها نیز دلیلی برای این امر محسوب نمی‌شود. در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی نه تنها به زرتشت بلکه به هیچ مطلب دیگری که بتواند این سنگ نبشته‌ها را رنگ زرتشتی دهد، اشاره نشده‌است.[۶] در ساخت‌های بنیادین دین هخامنشیان یک اصطلاح ویژه محفل زرتشت هم وجود ندارد، اندیشه‌های وِیژه از گونهٔ گات‌ها هم وجود ندارد، یک باور و یا کاربرد ویژهٔ دین زرتشتی نیز وجود ندارد.[۷] باستانی‌تر از دین زرتشت است و حتی نقش اساسی‌ای که در

دلایلی بر غیرزرتشتی بودن هخامنشیان 

  1. در نوشته‌های بازمانده از هخامنشیان مطلقاً هیچ نامی از زرتشت برده نشده و این اعجاب‌آور است که مردمی که تحت آیین پیامبری زندگی می‌کنند کوچکترین نامی از پیامبر‌شان در آثارشان نباشد.
  2. نه در سنگ نبشته‌ها نه در لوحه‌ها و نه در نوشته‌های تاریخ نویسان باستانی از اوستا به عنوان کتاب آسمانی هخامنشیان یاد نرفته و به تعالیم آن اشاره نشده‌است.
  3. بنابر نوشته‌های گات ها زرتشت یکتاپرستی را ترویج می‌کرده‌است درصورتیکه در در آثار بجا مانده از دورهٔ هخامنشی از خدایان متعدد سخن رفته‌است.
  4. زرتشت انجام قربانی را در مراسم مذهبی منع کرده‌است در صورتیکه در بین هخامنشیان قربانی کردن برای خدایان رایج بوده‌است.
  5. زرتشت نوشیدن ماده‌ای سکرآور به نام هوم را منع کرده بوده‌است در صورتیکه بکار بردن هوم در مراسم مذهبی هخامنشیان رواج داشته‌است.
  6. بنابر اصول مسلم آئین زرتشت دفن مردگان در خاک و آلودن خاک در طول تاریخ این مذهب ممنوع بوده‌است ولی مردم و شاهان هخامنشی مردگان خود را گورهای فردی و خانوادگی دفن می‌کردند و به همین علت است که آرامگاه‌های شاهان هخامنشی برجا مانده ولی کوچکترین اثری از آرامگاه‌های شاهان ساسانی که بدون شک زرتشتی بوده‌اند، برجا نمانده‌است.
  7. بین نام‌های شاهان هخامنشی و اساطیر دین زرتشتی هیچ رابطه‌ای وجود ندارد تنها نام ویشتاسپ، پدر داریوش یکم با نام حامی زرتشت یکسان است که این را نیز به متداول بودن نام ویشتاسپ در بین ایرانیان می‌توان ارتباط داد.
  8. نامی از نام‌های اوستایی در کتیبه‌ها و الواح پارسی و ایلامی برده نمی‌شود به همین علت معلوم است که آیین‌ها و جشن‌ها و اعمال مذهبی آنان به غیر از زرتشتیان بوده است با تمام سعی‌ای که شده، هنوز ثابت نشده که گاه‌شماری اوستایی نو در زمان هخامنشیان رواج داشته‌است.
  9. از اصطلاحات ویژه زرتشتی مانند امشاسپندان، سپنته مینو و انگره مینو و دیگر عبارات در ادبیات بکار رفته در کتیبه‌ها و لوح‌های هخامنشیان اثری دیده نمی‌شود.
  10. در توصیفی که هرودوت و همچنین مورخان یونانی دورهٔ هخامنشی از دین هخامنشیان کرده‌اند، هیچ اشاره‌ای بر زرتشتی بودن هخامنشیان نشده‌است.[۸]

عقاید مشترک بین آئین هخامنشیان و آئین مزدیسنا

  1. اشتراک در نام اهورامزدا به عنوان معبود در هر دو آئین.
  2. اشتراک در نام مهر و ناهید که در آئین هخامنشیان به عنوان ایزد و در آئین مزدیسنا به عنوان فرشتگان از آنها یاد شده‌است.
  3. پرستش و نیایش آتش و بر پا کردن آتشکده
  4. باور به ارته یا اشا[۹]


گسترش دین زرتشت 

از وحدت و اجتماع معنوی مزداپرستی شرق و غرب ایران اطلاعات دقیقی در دست نیست.[۱۰]
از زمان خشایارشا به بعد بی‌گمان پادشاهان بیشتر سخنانی دربارهٔ زرتشت از زبان مغان می‌شنیدند. اینان هیچگونه مخالفتی با زرتشت و همچنین با مغان نداشتند. ولی زرتشت نزد پادشاهان هخامنشی چیزی جز یک نام در آمیزش بزرگ دینی جهانداری پارس نبود. شاهان دارای آئین درباری ویژهٔ خود و دین دولتی خود بودند که با دستگاه سیاسی ایشان یکی بود و از اینرو نمی‌بایست از نوآوری‌های بیهوده متزلزل شود. همینکه مغان ضروری دانستند که جانشینی ایرانی برای ایشتر بابلی بیابند، شاهنشاهان این اندیشه را از نظر کاربرد و سیاست پسندیده یافتند و آئین نوین را رسماً پذیرفتند. ری یا رَگَه پایگاه ویژه تبلیغاتی دین زرتشتی شد و این دین همچون عضوی از آمیزه دینی مغان که رسماً با آن بردباری می‌شد، گسترش یافت.[۱۱]




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -