تبلیغات
تاریخ ایران زمین - خسرو
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاك بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاك ایران را تشكیل دهد(كوروش بزرگ)

خسرو

سه شنبه 1390/08/3 18:23

نویسنده : داریوش بزرگ هخامنشی

خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِ) ملک . پادشاه.(زمخشری ) (از برهان قاطع). کسری. قیصر. (ج، اکاسره، قیاصره ). هر پادشاه صاحب شوکت . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ج، خسروان : اصطخر شهری است بزرگ و قدیم و مستقر خسروان بوده است . (حدود العالم ). و اندر وی [ مرو ] کوشکهای بسیار است و آن جای خسروان بوده است . (حدود العالم ). بلخ شهری بزرگ است ... و مستقر خسروان بوده است اندر قدیم و اندر وی بناهای خسروان است با نقشها و کارکردهای عجیب . (حدود العالم ).


بدو داد آن نامه ٔ پهلوان فردوسی.
فروخواند آن خسرو خسروان.


ز بهر نور ببزم تو خسروان جهان عنصری.
همی زنند شب و روز ماه بر کوهان



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -